یک خاطره اگر چه از منتقدین مدیریتی او بودم ولی همیشه می ستودمش بخاطر سخنان نغز و معنی دارش. کم سخن می گفت اهل سخنرانی نیز نبود با کوتاهترین جملات می توانستی نظرش را در مورد خودت و دیگران بخوانی . سالها پیش پیشنهاد راه اندازی خانه فرهنگ و احیا مجدد انجمنها را دادم،گفت مشکلات خاص خودش را دارداصرار کردم گفت: می توانی ؛حرفی نیست ،با جد و حوصله کار را شروع کردیم ولی از مسائل مالی حرفی نزدیم حدود هفت ماه بعد ارشد تهران قبول شدم و چون همزمان قصد ازدواج نیز داشتم به اداره رفتم و در مورد حقوق گذشته صحبت کردم .مبلغی عنوان کرد که شاید یک پنجم مبلغی بود که در ذهن داشتم.هم عصبانی بودم هم احترامش را داشتم . مودبانه گفتم مبلغ را بدهید به گروه نمایشی فلان ، حداقل مشکل آنها حل شود.گفت ناراحت نشو در کار فرهنگی بیش از این نیست و نمی توان پرداخت.گفتتم:به همین دلیل می خواهم بروم هر کاری بکنم ولی سراغ کار فرهنگی آموزشی نیایم .گفت : تو جوان خوشفکری هستی هر جور خود صلاح می دانی ولی نمی توانی . گفتم :خواهیم دید .با زیرکی همیشگی که گویی می تواند قصدت را از چشمانت بخواند پاسخ داد :خواهیم دید. امروز بیش از 12 سال ز آن تاریخ می گذرد و دیدم که او درست می گفت کسی که برگام یک وادی می نهد سرنوشتش به آن رقم خواهد خورد. وقتی پیشنهادی می دادم به آرامی گوش می کرد جرات نگاه کردنش را نداشتم چون هدف و نیت را می خواند.پس باید یا بازیگر قهاری می بودم زمانی که پیش رویش بودم یا با صداقت تمام سخن می گفتم .وابسته به هیچ حزب یا گروهی نشد گاهی یکی از نقد هایم بر او این بود که چه کرده که 14 سال توانسته بماند و با هر وزش بادی موضعش را عوض می کند؟ امروز دانستم که فرهنگ را نباید به وزش باد سپرد و بادبان فرهنگی نیز باید در دست انسان مقتدری بماند که آمد و شد احزاب سیاسی در دریای بیکران فرهنگ به وجود نیاورد نه که موجی را حاصل نشود که این موج موجبات ماندگاری دریاست که تلاطمی که هنرمند را غرق نسازد.میدانست چگونه زیرکانه رقابت در گرو ه ها ایجاد کند اصراری بر پای سفره نشستن همه تفکرات را نداشت که خود موجبات شعف و شور و رقابت می شد که چشم هم چشمیهای جماعت جنوبی را خوب می دانست ،یک زیرکی ستودنی ؛دوستش داشتم ،دوستش دارم ،دوستش خواهم داشت بهزاد مریدی
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 18:41 توسط حبیب اله آرین |