خبر خیلی تکراری است ...رد صلاحیت فردی دیگر ...
این بار دکتر بهزاد مریدی ...
دلیل رد صلاحیت ایشون واسه من نا معلومه اما سلیقه هایی تشخیص داده که ایشون به
چیز خاصی التزام عملی یا نظری ندارد و یا شایدم گوش هایی تیز شده برایشناسایی مهره های جریان
انحرافی که ملعمه ای جدید ساخته است .
من بی شک به عنوان یک شهروند دکتر مریدی را به عنوان کاندیدایی مصلح می شناسم
البته نه اصلح در میان گزینه های روی میز .
اما دکتر مریدی و امثال ایشان بی شک پتانسیلی برای منطقه اند .اما این اتفاق ممکن است
انگیزه و توان این نیرو ها را از بین ببرد و خیلی از هم نسلان و نیرو هایی جوان شهامت و انگیزه حضور
در عرصه هایی سیاسی رو از دست بدهند .
مدت هاست که شاهد از بین رفتن نیرو های کار آمد و انزوا آنها هستیم ...
اما اینبار مردم لارستان تاوان گناه نداشته شان را می پردازند.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 1:33 توسط حبیب اله آرین |
نوشتاری از دکتر رستم روانبخش حدود دو هفته است که از آمدنم به دیار کفر می گذرد. این اولین باری است که از ایران خارج می شوم، قبلا دور ترین جایی که رفته بودم تنب بزرگ بود که مقداری از دوران سربازی ام آن جا بودم! در این مدت خیلی چیزها را دیده ام که چون قبلا شنیده بودم و یا خوانده بودم و یا در فیلم ها دیده بودم برایم تعجبی نداشت فقط دانسته های قبلی خود را به چشم می دیدم. اما در این مدت مواردی هم دیده ام که قبلا فکرش را نکرده بودم و برایم جالب بود. میخواهم چهار مورد از این موارد را برایتان نقل کنم. یکی از موارد مرا شکه کرد، دیگری مرا به فکر فرو برد، سومی باعث خوشحالی و امیدواریم شد و بالاخره چهارمی موجب خنده و تعجبم همزمان شد. آن چه که موجب شوکه شدنم شد اتفاقی بود که لحظاتی بعد از ترک فرودگاه فرانکفورت شاهد آن بود. راننده تاکسی که ما را به مقصد ابروزل در حوالی فرانکفورت می برد، بعد از این که نوشیدنیش را تا آخر سر کشید شیشه اتومبیل را پایین کشید و قوطی خالی را پرت کرد بیرون. اگر لار بود و یک راننده ی لاری این کار را کرده بود احتمالا با عکس العمل شدید من مواجه می شد، اما این جا که لار نیست و من هم اصلا فکرش را نمی کردم چنین صحنه هایی را ببینم. شکه شده بودم. احتمالا با خود بگویید حتما راننده یه مهاجر بوده اما نه او یک بلوند قد بلند با همان قیافه تیپیک آلمانی ها بود. مورد دوم که مرا به فکر برد چیزی بود که روز دوم دیدم. روز دوم برای انجام کارهای ثبت نام به دانشگاه رفتم، فکر می کنید چه چیزی دیده ام که مرا به فکر فرو برده است؟ فکرش را هم شاید نکنید. دانشگاه فرانکفورت نماز خانه دارد، یک نماز خانه تمیز و مرتب در یک جای پر رفت و آمد، فرش شده با جانماز های پهن شده. نماز ظهر و عصرم را آن جا خواندم. مورد سوم باعث امیدواریم شد. امیدواری به خودم؟ نه، به بشر و آینده اش. اولین بار بود که با مفهوم تجارت منصفانه (Fair Trade) آشنا می شدم. فرترید علامتیست که بر روی برخی محصولات غذایی مانند شکولات و موز زده می شود. محصولاتی که این علامت را داشته باشند کمی گران تر هستند. علتش هم این است که سعی شده در مسیر تولیدش به کسی ظلم نشود، کسی به بردگی گرفته نشود و کودکی به جای بازی و تفریح به کار گرفته نشود. بعضی از کسانی که در مزارع کاکائو در آفریقا کار می کنند کودک هستند، کودکانی که حکم برده را دارند واز خانواده هایشان خریداری شده اند تا با کمترین هزینه کار کنند و بردگی کنند. بعضی از این کودکان حتی نمی دانند شکولات چیست و این دانه های کاکائو را که جمع می کنند به چه محصولی تبدیل می شود. چند وقت قبل فیلم مستندی را که در همین باره تهیه شده بود در تلویزون آلمان دیدم، واقعا زجر اور است. اما کسانی هستند که این شکولاتها که از این طریق تهیه شده است از گلویشان پایین نمی رود و ترجیح می دهند پول بیشتری بپردازند و محصولی را مصرف کنند که برای تهیه اش به کسی حداقل در ظاهر ظلم نشده باشد و کسانی که برای تهیه این محصول کار کرده اند دستمزد منصفانه ای را دریافت کرده باشند. به نظر من مشاهدات حاکی از آن است که بشر از نظر اخلاقی در حال پیشرفت است و همین مرا به آینده بشر امیدوار می کند. سال های نه چندان دور این مفاهیم حتی در حد مفهوم هم وجود نداشت. و اما ماجرای خنده دار. دیروز، 13 اکتبر، مراسم و جشن ورودی ها ی جدید دانشگاه بود. من هم به این مراسم دعوت شده بودم. در پایان مراسم به تمام شرکت کنندگان یک کیف با آرم دانشگاه هدیه دادند که درونش هم کلی بروشور بود. کیف را که گرفتم رفتم گوشه ای نشستم و شروع کردم به بررسی محتوایتش.یک جعبه مقوایی خیلی کوچک توجهم را به خودش جلب کرد. هر چه فکر کردم نتوانستم محتویش را حدس بزنم. شما چه فکر می کنید؟ شکولات؟ فلش مموری؟ ... زیاد به خودتان زحمت ندهید عمراً به ذهنتان بیاید. خانه که آمدم بازش کردم و کلی خندیدم. به دانشجویان تازه وارد یک"کاندوم" هدیه داده بودند!
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 0:24 توسط حبیب اله آرین |
با عذر خواهی از تمامی عزیزان به خاطر غیبت چند ماه ه ام این مطلب در نشریه دانشجویی اصلاح طلب داد به چاپ رسیده برزخ اندیشه اکنون جریان اصلاح طلبی پایگاه عظیمی از مردم را به همراه دارد .حتی در شرایطی که بسیاری از آنها مجالی برای سخن گفتن نمی یابند و بسیاری از سران آنها در زندان به سر می برند و یا سکوتی تحمیلی را اختیار کرده اند . و این خیل پایگاه در سنگر های ذهنی مردم هروز با عملکرد ضعیف دولت های نهم و دهم بیشتر می شود .این همان کنشی است که مردم را در دوم خرداد 76 به سمت اصلاح طلبان کشاند .انتخابی که برای اصلاح امور سیاسی و البته اقتصادی بود . اما جریان اصلاحات که تلاش بسیاری در جهت باز شدن فضای سیاسی فکری و اقتصادی انجام داد نتوانست روش و متدی فکری را برای جریان اصلاحات ترسیم کند و بسیاری از اندیشمندان از کاروان اصلاحات پیدا شدند و در برزخی از اندیشه به دام افتادند . بسیاری از اندیشمندانی که با جریان دوم خرداد همراه شدند به جای پرسش از ماهیت دوم خرداد و کاوش فلسفی از زمینه های سیاسی -اجتماعی آن ،از روی شتاب زدگی و کم عمقی سعی در تطبیق ایده های سیاسی چون آزادی ،جامعه مدنی و برابری از سخنان خاتمی داشتند این در حالی است که اینگونه برخورد با یک کنشگر سیاسی ،از ارزش فلسفی و فکری برخوردار نیست و فقط به کار فعالان سیاسی و بازیگران جناحی می آمد .اکنون باید باور داشت که از باور های سیاسی خاتمی که در پارادایم سنتی سیر می کرد نمی توانست جامعه مدنی استنتاج شود . بسیاری از ما به اشتباه سید محمد خاتمی را که کنشگر سیاسی اخلاق مداری بود را در داخل جریان روشنفکری قرار داده بودیم که بر پایه مسائل معرفتی -فرهنگی در واقع هیچ تناسبی میان این دو وجود نداشت . لایه های روشنفکری که باید منتقد جامعه باشد ،بدون خلط میان زیست -فرهنگی پیشین با دنیای مدرن ؛هیچ گاه نمی تواند مفهوم سیاسی -اجتماعی مدرنی چون جامعه مدنی را از ایده های دینی -سنتی مدینته النبی بدست آورد. این پاشنه آشیلی است که گفتمان اصلاحات دچار آن است و هنوز که هنوز است نتوانسته است مسیری برای خروج از آن پیدا کند و نتوانسته است جایگاهی مشخص را برای کارکرد احزاب ،بازیگران سیاسی ،اندیشمندان و منتقدان و مردم بیابد. این مطلب در نشریه اصول گرایان منتقد به نام عبور به چاپ رسیده است مجالی برای اشتباه در سرزمین ایران که پس از ملاصدرا فلسفه اسلامی خود به گونه ای به پایان رسیده بود نشان از تداوم امتتاع اندیشه در فاصله سیصد ساله پس از مرگ صدر الدین شیرازی تا آماده شدن مقدمات جنبش مشروطه خواهی و حتی پس از آن دارد .نظام فلسفی ملاصدرا با به وجود آوردن نظامی بسته راه را بر تجدید سنت اندیشه فلسفی بست و طبیعی است که در این بن بست اندیشه فلسفی ،جز نظام های "ایدئولوژیکی "که در چالش با اندیشه فلسفی غربی ،اما در نا توانایی بنیادین در تاسیسی نو آیین تدوین شدند ،نمی توانست به وجود آید و در درون چنین نظام هایی ،نه سنت می توانست به درستی درک شود و نه نظامی از اندیشه جدید تاسیس شود . در شرایط خلا اندیشه عقلانی که ناچار شالوده استوار هر تمدنی است ، این ایدئولوژی ها از نظر تاریخی و اسباب تمدن به صورت طبیعی بر اوضاع و احوال ایران تحمیل شد .بدون آنکه در شرایط امکان و درک شالوده نظری آن توان تامل داشته باشیم . و این جریان دچار آفاتی از قبیل : 1 – فلسفه ستیری 2- سیاست زدگی 3- توهم بر سنت 4- جهل به غرب 5- زیستن در برزخ سنت با ایدئولوژی است . بی شک فضای فکری دانشجویان ایرانی هم تحت تاثیر این فضای فکری و آفات آن شد و اغلب در فضایی ایدئولوژی زده و احساساتی قرار گرفت . قبل و پس از انقلاب اسلامی نیز این مسیر بن بست فکری ادامه پیدا کرد ... 
+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 14:44 توسط حبیب اله آرین |
این روزها همه ی ما مصری هستیم...

+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 11:51 توسط حبیب اله آرین |
بین دو ترم اومدم لار ...فردا فاضل قنادی یه کار رو به نویسندگی میلاد اکبر نژاد بروی صحنه می بره ...
از موقعی که اومدم می رم سر تمرین ... همه قدیمی های تاتر جمع شدند همشون که نه ولی دیدن این آدمها من و حسابی به یاد کودکی هام می اندازه وقتی که بابا می رفتیم سر تمرین گرو ه ها.. یعقوب رستگار -سید محمد شریفی - حمید سوری -عبدی غلامی - اکبر طاهریان -مسعود زرگری ... مدل امینی...جای حاجی جمالی خالیه... ---------------------------------------------------------------------------------------- رفتمسر کمدم یه سری لباس داشتم نه می پوشمشون نه نمی ریزمشون دور ...یه مشت خاطره اند. کاش می شد همه آدمهایی تو کمدت جمع شدند و واست تموم شدند با همه خاطراتشون یه جا دفن کرد...خاطره ها آزردم کرده...
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 4:36 توسط حبیب اله آرین |
نانوایی های پایتخت با ارائه سند ملکی، نان تمام قسطی ارائه می دهند. - ......چمن های ورزشگاه آزادی دیروز در قابلمه قورمه سبزی تهرانی ها بود. آیت الله حائری که سال قبل طریقه وضو گرفتن با یک لیوان آب را آموزش داده بود، امروز در تلویزیون طریقه طهارت گرفتن با یک تف را به طور عملی آموزش خواهد داد. دو کامیون حامل مهاجران غیر قانونی ایرانی، در کشور افغانستان شناسایی شد و به کشور عودت داده شد. احمدی نژاد در مراسم کلنگ زنی صدمین سایت غی سازی اورانیوم : آنقدر اورانیوم غنی می کنیم که ...مان پاره شود. گفتگوی اختصاصی با آیت الله جنتی: اگر قرار بود از گرسنگی بمیرم در عصر یخبندان مرده بودم. عصر دیروز حدود یک ملیون میکروب که با همکاری برخی ویروس های خارج نشین و چند باسیل ورشکسته سیاسی و با همدستی باکتری های بهایی و تعدادی آمیب همجنـس باز قصد شیوع بیماری در تهران را داشتند ، امشی شدند. نرخ جدید کرایه تاکسی اعلام شد: یک ملیون پول پیش و هر کورس صد هزار تومان به دلیل سختی شمارش، واحد ِ واحد پول کشور به کیلو تغییر می کند. مثلا از این به بعد برای خریدن یک پفک نمکی باید یک کیلو هزارتومانی پرداخت کنید. - در هزار و هشتصدمین سفر استانی هیئت دولت، همه ی دولت با حضور در توالت یک منزل، یک حلقه چاه فاضلاب خانگی را که تماماً ساخته متخصصان داخلی بود، افتتاح کرده و بهره برداری رسمی از آن را آغاز کردند. همچنین کاشتن یک نهال خرزهره دیگر دستاورد این سفر ایشان بود - در اقدامی نمادین و به منظور همدلی با مردم، جلسه هیئت دولت زیر کرسی برگزار شد. در این میان خانم دستجردی، وزیر بهداشت بیشتر از بقیه هیجان زده بود. - احمدرضا رادان گفت موجودات وحشت انگیز سطح خیابان ها زامبی نیستند. وی افزود: اینها... همان در و داف هایی هستند که سابق بر این برایشان سر و دست شکسته می شد اما به دلیل عدم توانایی در خرید لوازم آرایش به « هیولای اولیه » بازگشته اند. نمی دونم کار کیه ولی خیلی بامزه بود.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 12:35 توسط حبیب اله آرین |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 13:50 توسط حبیب اله آرین |
این ویروس دوست داشتنی این مطلب نماهایی از تجربه شیرین زندگی من با دو انسان معمولی است که آلوده بودند به ویروس hiv این دو نفر پدر و مادر من بودند که هر دوی آنها به رحمت خدا رفته اند. اپیزود اول : "این ویروس دوست داشتنی" اگه این ویروس نبود حتما به همین راحتی نمی دونستم "دوست داشتن " چیه ! وقتی بچه بودم به خاطر فیلمهایی که بیشترشون رو یواشکی دیده بودم فکر می کردم که دوست داشتن اساسا مخصوص آ دمهای قد بلند و خیلی شیک و پولدار -خب پدر و مادر من هیچ کدوم از اینها رو نداشتند . اما من همون موقع ها فهمیدم دوست داشتن چه طور معنی می شه وقتی یکنفر مثل پروانه دور شمع می چرخه و آب شدن شمع رو می بینه و با تمام تلاشش ازش پرستاری می کنه ... اپیزود دوم : "این ویروس دوست داشتنی " خب اگه این ویروس نبود به همین سادگی باور نمی کردم که هر خوبی یه پاسخی داره. این که چرا دوستان و نزدیکان یه نفر رو در شرایط خاص و سختی تنها نمی گذارند و خب اینها یک عکس العمله... ویا از خیل آدمهایی که به عیادتشون می اومدند و اگه این ویروس نبود هیچ وقت نمی شناختیشون. آدمهایی که شروع آشنایشون از آنجایی بود که در هیاهوی انقلاب و در سن 20 سالگی ریاست کمیته امداد را بر عهده گرفته بود و از آن به بعد بی صدا دستشون رو گرفته بود و هر کاری می تونست انجام داده بود . اپیزود سوم : " این ویروس دوست داشتنی " من صبور بودن و شاکر بودن رو درک نمی کردم . صبر ایوب برای من بیشتر از یک قصه نبود .اما من دیدم که چگونه صبور بودن مشق میشه در حضور این ویروس.آنقدر که پدرم کتاب قرآنی و تحقیقاتی اش را تقدیم کرد به روح همسرش با این جمله در ابتدای کتاب : " تقدیم است به بانوی صبر و سکوت با الهام از کلام الله " اپیزود چهارم : " این ویروس دوست داشتنی " " نفس_ پدر و مادر هم غنیمت " این یک جمله است برای بزرگداشت مقام والدین اما معنی دقیق اون برای من فقط در حضور این ویروس درک شد . وقتی که پدر تنها نفس می کشید و فقط می توانست نگاهی بچرخاند بروی گلهای قالی ، فقط نفس می کشید ، وقتی که رفت همه چی رو با خود برخورد و همه چیز در هم شکست . اپیزود پنجم : " این ویروس دوست داشتنی " شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد "مرگی از جنس قو" زیباست . مرگی در میان غزل واره هایی عارفانه و عاشقانه،آنقدر زیبا که خیل آدمهایی که تابوت زن و مردی خسته از درد را حمل می کردند ، به جای چرایی از مرگشان با خود می گفتند چه مرگ زیبا و با عزتی . همه اینها رو گفتم که بگم HIV وجود داره . به همین سادگی. لازم نیست برای نشان دادنش از زنان روسپی خیابان که سیگار بروی لبهاشون نشسته استفاده کرد. این ویروس اصلا شبیه ویروس سرزمین ZAMBILAND که بعد از آلوده شدن آدم خوار می شدند و تغییر می کردند نیست. این آدمها همون آدمها هستند با همون معادلات انسانی. لازم نیست که اینقدر سخت برخورد کرد. عوام لازم نیست ازمسئله فرار کنند حتی از آگاهی نسبت بهش. و یا پزشکان با زره و پوتین بابیمار برخورد کنند و یا دولتمردان اساس اون رو منکر بشند و تلاش کنند که آمار وجود اون رو دست کاری کنند. فقط باید دید که HIV وجود داره ، شبیه خدا ، وجود عشق ، وجود زندگی و ... .فقط باید دیدش . به همین سادگی . عکس:احمد نبی زاده ---------------------------------------------------------------------------------------- به همین مناسبت مراسمی با همت کانون آفتاب دانشگاه شیراز برگزار می گردد یکشنبه چهاردهم آذر -تالار فجر دانشگاه شیراز
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 3:56 توسط حبیب اله آرین |
پیام میرحسین موسوی به مناسبت آذر، ماه دانشجو بسم الله الرحمن الرحیم دانشجویان همراه جنبش سبز، دوستان جوان و پرمهر و شجاع هموطن، سلام و درود بر شما باد در آستانه ماه آذر -ماه دانشجو- در یادآوری ایستادگی ها و مبارزات شما برای پاسداری از حقوق ملت ایران و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، لازم دیدم چند کلمه از باب قدردانی و احترام برای شما عزیزان بنویسم، به ویژه آنکه امکان دیدار مستقیم با شما کم شده است. در دوسال اخیر، در ملاقات هایی که با شما داشته ام و یا در نامه ها و یادداشت هایی که فرستاده اید، همواره شاهد دغدغه های شما درباره آینده ایران عزیز و جنبش سبز آزادیخواهانه مردم ایران بوده ام. و البته از شما نیز جز این انتظار نیست، چرا که در سرزمین ما، دانشجو همواره ی تاریخ دیده بان بیدار مخاطراتی بوده است که جامعه ایرانی را تهدید می کرده است و در این راه خود نیز، به گواهی تاریخ، از خطرهای بزرگ در راه دفاع از مردم و ملت استقبال کرده است. و مگر نه این است که ۱۶ آذرماه هرسال یادآور حادثه تلخی است که در آن، دانشجویان هوشیار و پیشتاز این دیار، که در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی حامی آن دهان به اعتراض گشوده بودند، به خاک و خون کشیده شدند؟ در آن روز مستبدان و خودکامگان تصور می کردند که بعد از آن سرکوب و کشتار، دهان انتقاد و اعتراض برای همیشه بسته خواهد ماند؛ خطایی که همه کسانی که به پیروزی برپایه ارعاب تکیه می کنند مرتکب می شوند، و چه بد تکیه گاهی است ابزارسرکوب برای بقای چند روز بیشتر. مستبدان نمی دانند که به کارگیری زر و زور و تزویر، فاصله مردم را با آنها بیشتر می کند، وآنها را به کنج خلوتکده تخیلی به ظاهر امنی می راند که توسط مداحان و ثناگویان منفعت جوی و دشمن مردم طراحی و اجرا شده است، تا بلکه تألم ناشی از از دست دادن پشتوانه مردم را از یاد ببرند. مستبدان، روز به روز تنهاتر می شوند و به همه چیز و همه کس گمان بد می برند، دوستان دیروزشان را از خود می رانند، و هر انتقاد و نصیحتی را توطئه ای برای نابودی خویش می پندارند. و بدتر آنکه منافع خودشان را مساوی با منافع ملی می گیرند و در چنین وضعی ناچار به سلاح داران تکیه می کنند، و به دنبال کسانی می گردند که چشم و گوش بسته از آنها فرمان برند و سایه شک و تردید نسبت به افکار و اعمال آنها را حتی برای لحظه ای از دل نگذرانند. مستبدان در دایره تنگی که برای خود فراهم کرده اند، آنقدر گرد خویش می چرخند که از شنیدن همهمه سقوط کاخ خودکامگی و خودرایی باز می مانند و زمانی بیدار می شوند که بسیار دیر است برای بازگشت به آغوش مردم. آنان نمی دانند که دهان و گوش و چشمان مردمان را شاید بتوان از گفتن و شنیدن و دیدن بازداشت، اما اندیشیدن موهبتی الهی است که دروازه های خلوتگاه آن به روی زورمندان بسته است. راز این همه احساس خطر از دانش و دانشجو و دانشمند، این همه اضطراب از آزادی چرخش اطلاعات، این همه ترس از رسانه های آزاد، این همه واهمه از تجمع حتی آرام و مسالمت جویانه منتقدان و معترضان، و نیز این همه تلاش برای بیگانه نمایی دوستان مردم و انقلاب، و روند مستمر پایان ناپذیر ناخودی کردن فرزندان ایران، این همه هراس از هرآنچه با عقلانیت جمعی پیوند دارد و این همه پرهیز از هر آنچه با برنامه ریزی و مدیریت دانش محور مرتبط است آیا درهمین نیست؟ و سرانجام، مستبدین در جهت کسب پیروزی با حاکمیت ترس، از همان روشی استفاده می کنند که فرعون و همه فرعونیان بهره بردند. طایفه طایفه کردن مردم «با خودی و غیرخودی کردن ملت» و قرار دادن مردم در مقابل هم، تحقیر مردم با گوساله و بزغاله و خس و خاشاک نامیدن برای واداشتن آنها به کرنش، و سرانجام رنگ قدسی بخشیدن به قدرت، که «انا ربکم الاعلی». و این آخری به گواهی تاریخ بدترین جنبه جباریت است. یعنی واجب است که اطاعت کنید و سوال نکنید و ما برتر از آن هستیم که مورد سوال قرار گیریم. آیا قانون گریزیهای گسترده و حساسیت در برابر خواست بازگشت بدون تنازل به قانون اساسی وعدم تمکین در مقابل رای مردم و گریز از انتخابات های آزاد و رقابتی غیرگزینشی و بستن روزنامه ها جز این معنی می دهد که عده ای خود را برتر از قانون و مستغنی از آرا و نظرات مردم می دانند؟ مگر امام رحمت الله علیه در سال ۵۹ نگفت «همه روی قانون عمل بکنند. این قانونی که ملت برایش رای داده است. همین رای نداده است که توی طاقچه بگذارید و کاری به آن نداشته باشید. بروید مشغول کار خودتان بشوید.» ودر سال ۶۰ نیز فرمودند: «البته دزدها از قانون بدشان میاید و دیکتاتورها هم از قانون بدشان می آید» وهم ایشان بودند که در جواب نامه صریح نمایندگان مجلس در مورد انحراف نظام از حدود قانون اساسی گفتند که همه باید به قانون برگردیم. ۱- چنین است دوستان عزیز که امروز، به واسطه به کارگیری شیوه غلط خریدن فرصت های زودگذر از طریق ایجاد بحران های پیاپی، هزینه های سنگینی بر مردم ما تحمیل می شود، تا با تمسک به شیوه از پیش شکست خورده فرار به جلو، تحکیم مناسبات فرقه ای با الگوی «اطاعت محض یا اخراج»، برانگیختن کینه های ناشی از شکاف عمیق تر شده میان فقرا و اغنیا، این قدرت چندروزه چند روزی بیشتر در دست قدرتمندان باقی بماند. روندی که می بایست در بستر اعتمادسازی گسترده مردم -مردمی که به دولتمردان به دلیل انتخابات پر از تخلف و تقلب و دستکاری رایانه ای آرا بدبین شده بودند- و با تکیه بر خرد جمعی واستفاده از صاحبنظران خداترس و بیطرف صورت می گرفت، اینک جراحی دردناکی نامیده می شود که جان اقتصاد بیمار ناشی از سیاستهای من در آوردی و فساد عمیق را بیش از پیش در مخاطره قرار داده است. همه جا صحبت از فشارهای طاقت فرسا بر خانواده هایی است که این روزها بیش از هر زمان دیگر با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند. صاحب منصبان نظامی و انتظامی به صراحت از بیمناکی خود نسبت به واکنش های عصبی مردم و خطر سوء استفاده های احتمالی دشمنان خارجی و مخالفان داخلی سخن می گویند. پرسش بزرگ مردم ما از آنها این است که اگر به راستی بر این حقایق آگاهید و می شنوید نظر کارشناسان را که متفق اند اجرای این طرح به شکلی که شما تهیه کرده و اجرا می کنید جز خسارت های مادی و انسانی و تشدید بی عدالتی، دستاوردی در بر ندارد، چرا این همه اصرار بر چشم بستن به نظرات اقتصاددان های برجسته کشور و نمایندگان مجلس دارید؟ کجا رفت وعده های آموزش مجانی و ایجاد اشتغال و اصل ۴۳ قانون اساسی؟ چرا به مردم نمی گویید با پولی که می خواهید با افزایش قیمتها از جیب مردم بردارید، در غیبت سازمان برنامه و بودجه و تضعیف مجلس و بی خاصیت شدن شوراها و سازمانهای نظارتی، چه می خواهید بکنید؟ آیا سوءاستفاده از نیاز و فقر مردم، با توزیع بخشی از پولی که از دست آنان ربوده اید، می تواند بحرانهای بعدی را کنترل کند؟ کجا رفت وعده نفت بر سرسفره ها و قول برخورد با مفسدین؟ چگونه است که به نجوا و آهسته از سرنوشت سند چشم انداز بیست ساله نام می برید؟ نمی اندیشید که حتی اگر تمام مساجد و تکایا و نهادهای سنتی را آمرانه و بخشنامه ای در خدمت محکومیت جنبش سبز به کار بگیرید، سه میلیون دانشجوی آگاه و فرهیخته می توانند با پراکندن پرسشها و نقدها پل های ارتباطی نیرومندی با همه اقشار مومن و مستضعف برقرار کنند و به آنها ریشه های عقب ماندگی و فقر و سقوط تولید ملی را توضیح دهند؟ ۲- شاید قرار است که به این بهانه، باز هم آب گل آلود شود و کسانی باز هم به جای پاسخگویی، راهبرد فرار به جلو و از بین بردن فرصت ها تا مرز نابودی نظام و ایجاد بحران های شدید در این کشور را دنبال کنند. امروز بیش از همیشه شاهد دشمن دشمن کردن دست اندر کاران، به عنوان جزئی از استراتژی پیروزی از طریق ترساندن هستیم. پیش از این شاهد بوده ایم که به گواه تصاویری که ضبط شده است، مأموران امنیتی و افراد موسوم به لباس شخصی، خودروها و موتورسیکلت ها را می سوزانند، شیشه ها را خرد و ساختمان ها را تخریب می کنند، و با بی شرمی، معترضان را متهم به انجام آن می کنند. آیا برای آنهایی که به راحتی کارناوال راه می اندازند و برای مأموران دولتی کلاه گیس و آرایش ها و لباس های جنس مخالف فراهم می کنند، دشوار است که این بار هم تحت عنوان فتنه سبز یا سرخ یا هر عنوان دیگری، آشوب های ساختگی بر پا کنند و آن را وسیله ای برای فریب افکار عمومی و انحراف نهادهای نظارتی و تسویه حساب های جدید سیاسی قرار دهند؟ متاسفانه تجربه کهریزک و کوی دانشگاه و زیر گرفتن بی پناهان با اتومبیل پلیس و از پل پائین انداختن و سر زندانیان را به چاه توالت فروکردن و خروش مردم را در راهپیمائیهای ۲۵ و۲۸ و۳۰ خرداد و دیگر روزها ندیدن و دل بستن به تجمعهای مهندسی شده و فرمایشی، جلوی روی ماست و نشانی از بصیرت برای بازگشت به سوی مردم دیده نمی شود. ۳- همراهان جنبش سبز همچنان درخواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی، پرهیز از خشونت، التزام به اخلاق و روش های اخلاقی را خط مشی اصولی خود می دانند و با هر کس که به هر عنوان و بهانه آشوب کور بیافریند، مخالفند و آن را به ضرر مصالح و منافع ملی ایرانیان و اهداف جنبش سبز می دانند. باید به دیگران نیز توصیه شود که به سیره عقلا متعهد باشند و اگر تشخیص می دهند حرکتی مخرب است، آن را متوقف کنند. هزینه ناکارآمدی های دولتمردان را مردم کوچه و بازار نباید پرداخت کنند، و نباید بر زخم های عمیق نابسامانی هایشان نمک پاشید. برعکس، چنانچه این همراه کوچک بارها درخواست کرده ام، باید با دستگیری از کسانی که این روزها بر اثر انبوه مشکلات به زمین می خورند کمک شود تا، به دور از روش هایی که کرامت انسانی آنان را از میان ببرد، به زندگی آبرومندانه شان ادامه دهند. چهره زندگی برای بسیاری از مردم زشت شده است، آن را زشت تر نکنیم، بلکه در حد توانمان، در زیبا کردن آن بکوشیم. ۴- دوستان گرامی، پرسیده اید که این روزها که امکان بیان اعتراض ها و انتقادها به سبب سرکوب های شدید و برخوردهای امنیتی وجود ندارد، همراهان جنبش سبز چه باید بکنند؟ حقیقت این است که پاسخ به این پرسش هم باید محصول عقل جمعی باشد و شایسته است که همه همراهان و علاقه مندان به راه سبز امید در ارائه راهکارهای مناسب مشارکت داشته باشند. به نظر من، به عنوان یک فرد از این خیل عظیم، «آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است». گسترش آگاهی به دایره کسانی که به فضای مجازی دسترسی ندارند، تماس های چهره به چهره، بالابردن توانمندی ها در تحلیل آنچه پیرامون ما در جریان است، با مطالعه و بحث و گفتگو در جمع های کوچک حقیقی یا مجازی و با توسعه شبکه های اجتماعی که از آسیب فضای امنیتی موجود در امان باشند، آشنایی با تاریخ اسلام و ایران و به ویژه حوادث جنبش های مردم این سرزمین از مشروطه تا کنون، می توانند بخشی از تلاش های ما و نه همه آن باشد. می توان با معرفی نظری و عملی اسلام رحمانی و تبری از افکار و اعمالی که به نام دین رواج یافته و با سرچشمه های وحیانی و سیره پیشوایان دینی بیگانه است، جلوی نهادینه شدن رفتارهای نابهنجاری را که دولتمردان و صاحب منصبان برای بقای قدرت خود استخدام کرده اند، گرفت. یادمان باشد که برای ما، هدف وسیله را توجیه نمی کند. یادمان باشد که شعار «دروغ ممنوع» در روزهای پرشکوه پیش از انتخابات، چگونه از جان مردم خسته از دروغ های پیاپی قدرتمندان برخاست و فضای این دیار را فراگرفت. یادمان باشد که تا یکایک ما، خود را از آلودگی ها و نقایص اخلاقی پاک نسازیم، انتظار داشتن جامعه اخلاق بنیادی که در آن همه انسانها بتوانند به قله های شکوفایی انسانی خود برسند، بیهوده است. و یادمان باشد که در این راه، شکست نیست، اما صبر و استقامت فراوان، و عدم ترس از پرونده سازی و سایر اقدامات سرکوبگرانه ضروری است. یادمان نرود که همه باهم می گفتیم نترسید نترسید ما همه با هم هستیم. ۵- یاد و یادآوری مبارزان در بند از زن و مرد و آگاه کردن مردم از ایستادگی زندانیان سیاسی و رسیدگی به خانواده های شهدا و آسیب دیدگان جزو وظایف همه ماست. در این میان جا دارد در ماه آذر، «ماه دانشجو»، از دانشجویان در بند یاد شود؛ دانشجویانی که راه سه شهید اهورائی ۱۶ آذر را فراموش نکرده و نشان داده اند که در راه نیل به جامعه ای عادلانه و آزاد و متعلق به همه ایرانیان، از هیچ خطری نمی هراسند و دلیرانه مقاومت می کنند. و سرانجام آن که چه کسی است که نداند سه میلیون دانشجوی آگاه کشور بزرگترین سرمایه جنبش سبز است؟ جنبشی که همراهان آن بی شمارند و هریک به نوعی رهبر این جریان عظیم مردمی هستند.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 12:39 توسط حبیب اله آرین |
شماره ۲۰ بیداری منتشر شد با صفحه آرایی بنده 
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 15:58 توسط حبیب اله آرین |